سلطان محمد مطربي سمرقندي

357

تذكرة الشعراء ( فارسي )

شيخ سعيد دلاصى - رحمه اللّه - را نيز در واقعه ، بردى يمانى پوشانيده‌اند « 1 » و بسيارى از سلاطين ماضى - رحمهم اللّه - در تعظيم و تكريم اين طايفه كوشيده‌اند و رعايتهاى خوب نموده ، چنانچه امير با انتساب دولتشاه ، در تذكرهء خود در بسيار محل از اين معنا خبر داده « 2 » و حضرت حقايق‌پناهى خجسته‌فرجامى - قدّس سرّه - در كتاب سلامان و ابسال فرموده‌اند كه قطران شاعر از بسيارى عطاى ممدوح گريخته و اين معنا را در كتاب مذكور چنين در سلك نظم كشيده‌اند : بود قطران نكته‌دانى سحرساز * قطره‌اى از كلك او درياى راز بهر دريا بخشش فضلون لقب * گفت مدحى سربه‌سر فضل و ادب طبع فضلون چون بر اين اقبال كرد * دامنش از مال مالامال كرد ضِعف اول سيم و زر بر وى فشاند * روز ديگر مدحت او را بخواند همچنين روز دگر اين كار كرد * روزها اين كار را تكرار كرد شد ز بس تضعيف و چندانى صله * كه به تنگ آمد از آنش حوصله چون درآمد شب چو برق از جاى جست * وز حريم فضل فضلون بار بست بامدادانش طلب كرد و نيافت * گفت مسكين روى از اين دولت بتافت بوديم تا دست بر بذل درم * با ويم اين بود دستور كرم ليكن او را تاب اين بخشش نبود * در سفر زين آستان كوشش نمود « 3 » پس بر ارباب مكنت و جاه ، واجب و لازم است كه اين طايفه را محروم نگردانند و به آنچه مقتضى وقت باشد نوازش نمايند ، تا نام نيكو ، بر صفحهء روزگار گذاشته باشند ، زيرا كه هيچ صفتى از صفات پسنديده ، چون جود و انفاق نيست و هيچ خصلتى از خصال ذميمه ، چون بخل و امساك نى .

--> ( 1 ) . قصيدهء برده كه به نام « كواكب الدرّية فى مدح الخير البريّة » ، نيز ناميده شده از شيخ شرف الدين ابو عبد اللّه محمد بن سعيد دولاصى بوصيرى ( متوفى 694 ق ) است : ( كشف الظنون ، 2 / 1331 - 1336 ) . ( 2 ) . تذكرة الشعراى دولتشاه سمرقندى ، ص 7 ، 24 ، 29 به بعد . ( 3 ) . سلامان و ابسال جامى ، نگارش و تحقيق محمد روشن ، ص 161 .